تبلیغات
مطالب جذاب و خواندنی - عشق و ازدواج
مطالب جذاب و خواندنی












شاگردی از استادش پرسید:عشق چیست؟

استاد در جواب گفت به گندم زار برو و پرخوشه ترین گندم را بیاور،اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی.

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدت طولانی برگشت.

استاد پرسید چه آوردی؟

شاگرد با حسرت جواب داد:هیچ!هر چه جلوتر رفتم  خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پر شت ترین خوشه تا انتهای گندم زار رفتم.

استاد گفت:عشق یعنی همین!

شاگرد پرسید:پس ازدواج چیست؟

استاد گفت:به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که دیگر نمی توانی به عقب برگردی.

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی باز گشت.

استد پرسید که شاگرد را چه شد؟ و شاگرد پاسخ داد:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم ترسیدم که اگر جلو بروم باز هم دست خالی باز گردم.

استاد گفت:ازدواج یعنی همین!

 


نوشته شده در شنبه 10 بهمن 1388 ساعت 11:28 ق.ظ توسط Niloufar نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت